زندگی‌نامه دکتر ابریشمی

گفت‌وگو با استاد محمدحسن ابریشمی

پژوهشگر در باب تاریخ کشاورزی ایران

 

 

زندگی‌نامه

تهران 25 آذر 1392 (با اصلاحاتی در 2 خرداد 1398)

***

 

یادداشت  شادروان ایرج افشار

درباره کتاب زعفران از دیرباز تا امروز

 

دایرة المعارف زعفران

متن نامة پرفسور فضل الله رضا در آستانه یکصد سالگی

 

دایرة المعارف زعفران

روزنامة اطلاعات شمارة 26857، فرهنگی 332، 10 آبان 1396

 

علی‌اکبری بایگی

 

***

 

زعفران از دیرباز تا امروز

فرهنگ آثار ایرانی – اسلامی، به سرپرستی احمد سمیعی (گیلانی) ج 4، ص 363

مهبانو علیزاده

 

 

 

 

 

 

به‌نام خدا، خردداد و گردان سپهر آفرید

زندگی‌نامه

مرورِ خاطرات و زندگی‌نامه استاد محمدحسن ابریشمی را از سال 1318 آغاز می‌کنیم.[1] یعنی زمانی که در تربت حیدریه متولد شد. جالب است که نام خانوادگی این پژوهشگر، در باب مباحث تاریخ کشاورزی ایران هم به نوعی با امور فلاحتی ارتباط دارد که در این باره چنین می‌گوید: «نام‌خانوادگی من از این جهت ابریشمی است که نیای بزرگم (حاج ملا احمد شَعرباف یزدی؛ «شَعرباف: بافندة پارچة ابریشمی ممتاز» ) در عهد ناصرالدین شاه از یزد به تربت حیدریه مهاجرت کرد و با فرزندانش (حاج‌ملا‌رجبعلی و حاج‌ملا غلامحسین) به اشاعه علم و پیشة نوغانداری مشغول شده‌اند؛ پدرم (حاج‌علی‌اکبر) متولد 1269 در تربت شیوة پدر (حاج‌غلامحسین) را دنبال کرد و به کسب علم و کار کشاورزی و تولید ابریشم پرداخت، و با تأسیس ادارة سجل احوال در سال 1307 نام‌خانوادگی (ابریشمی) گرفت، و در اردیبهشت 1322 (77 سال پیش) درگذشت، روانش شاد باد»[2].

استاد ابریشمی، در ادامه به چند کتاب خطی و چاپ سنگی بر جای مانده از پدر و اجداد خود که برخی به خط خود آنان است اشاره می‌کند و از چگونگی عشق و علاقه‌اش به خرید و خواندن کتاب می‌گوید: «در پنج سالگی به مکتب آتو (مرحومه بی‌بی طاووس علوی طباطبائی)،[3] رفتم و با خواندن قرآن و صد کلمه آشنا شدم، از مکتب که می‌آمدم کتابهای مرحوم پدرم را ورق می‌زدم، هزار و یکشب را می‌خواندم. مادرم (حاجیه بانو فاطمه دوستی، وفات 19/9/1380) شب‌ها برای من و دو برادرم (حاج‌محمدعلی ابریشمی، وفات 14/8/1365، و حسین ابریشمی) داستان‌های گلستان، کلیله و دمنه و فرائد الادب را می‌خواند و قصه‌های شیرین می‌گفت.

به دبستان می‌رفتم، دورة ابتدایی را در دبستان‌های رضائیه، قطب و گل به پایان بردم؛ اما عشق به کتاب و مطالعه را در من یکی از معلمان دوران ابتدایی دو چندان کرد، موضوع آن از شیرین‌ترین خاطرات کودکی من است از این قرار که: از درس انشا همواره نمرة عالی می‌گرفتم روزی که انشای خود را در کلاس درس می‌خواندم، جمله‌ای طولانی شد، آموزگار گفت: این سطر را از نو بخوان. جمله‌ای که مجدد خواندم قدری با جملة قرائت‌شده تفاوت داشت، آموزگار بالای سرم آمد، دفتر انشایم را بستم. از دستم گرفت و نگاه کرد، دید ذیل موضوع انشا نانوشته است. با حیرت پرسید: این انشا را از حفظ خواندی؟ چند تن از همکلاسان همهمه‌کنان گفتند: «ابریشمی هیچ‌وقت انشا نمی‌نویسد، همیشه از بر می‌خواند». به گریه افتادم، معلم جثه کوچک مرا در آغوش گرفت، دستی بر سر و چشمان اشک‌بارم کشید، و گفت: «آفرین»، در چشمانش عواطف صمیمانه‌اش را دیدم، و اشک شادیم جایگزین گریه ناشی از ترس بی‌آبرویی شد.

آن آموزگار فرهیختة مهربان، روانشاد غلامرضا عظیمی قندشتنی بود، که روز بعد چند کتاب کوچک به من اهدا کرد،[4] زان پس به خرید کتاب و مطالعة مرتب عادت کردم. تا آنکه وارد دبیرستان شدم، در سال 1334 به همراه یکی از دوستانِ همکلاسی (آقای دکتر فریدون افتخاری، متخصص جراحی، مقیم لندن) با اجازه رئیس دبیرستان قطب (روانشاد دکتر علی عبدالحمیدی) و رئیس فرهنگ (مرحوم محمد رئیسی) در یکی از اتاق‌های دبیرستان کتابخانه‌ای دایر کردم و هر کتاب را شبی ده‌شاهی (نیم‌ریال) کرایه می‌دادم، ضمن آنکه اول شاگرد بودم و به اردوی بهترین دانش‌آموزان خراسان در وکیل‌آباد مشهد اعزام شدم. ناگفته نماند که طی تحصیل در دبیرستان، دبیران رشته‌های مختلف علوم و ادبیات مشوق مخلص در کتاب و مطالعه بودند، بدان سان که وقتی در سال 1339 دیپلم گرفتم در حدود 2000 جلد کتاب داشتم که خیلی از آنها را خوانده بودم.[5]

در ابتدا هدف ابریشمی جوان تحصیل در رشتة طب بود ولی بعد از مدت کوتاهی سرنوشت او به گونه‌ دیگری رقم خورد که در شرح رویدادهای پس از آن نوشته است: در سال 1340 در رشتة پزشکی دانشگاه تهران شرکت کردم و قبول نشدم. بعد در رشتة پزشکی دانشگاه ملی ثبت‌نام کردم در پایان ترم اول به دلیل هزینه شهریه که هر ترم 5000 تومان بود به ناچار ترک تحصیل کردم و پس از آن در یک کتاب‌فروشی مشغول کار شدم. در سال 1341 بانک کشاورزی استخدام می‌کرد، کنکور آن را دانشگاه ملی انجام داد، به همراه یکصد نفر قبول شدم. دوره بانکداری دانشگاه ملی را گذراندیم، اولین دوره بود که بانک کشاورزی در دانشگاه دوره آموزشی گذاشت. شادروان نظام‌وفا (شاعر و نویسنده مشهور) استاد آیین نگارش ما بود. روزی قطعه‌ای از کتاب آئینه دل ایشان را از حفظ خواندم، خیلی خوشش آمد، تشویقم کرد.

پس از گذراندن دورة بانکداری دانشگاه و کارآموزی در ادارات مرکزی بانک کشاورزی به تربت‌جام منتقل شدم. در آن موقع خطم خوب نبود (به اصطلاح بدخط بودم)، تحویلدار شعبه (آقای رجبعلی دوستخواه احمدی) خوشنویس ماهری بود. از وی خواستم روزانه چند سند بانکی را به خط خوش بنویسد تا من از روی آن وارد دفاتر وام‌ها کنم. شش ماه بعد خط من از آقای دوستخواه بهتر شد. آقای حسن خلیلی مدیر کل بانک کشاورزی خراسان برای بازدید شعبه تربت جام آمد، از دیدن دفاتر وام‌ها با خط زیبا حیرت کرد، از من تقدیر به عمل آورد، آن مرحوم به خانه‌ام آمد و با دیدن کتاب‌ها و یادداشت‌هایم، تقاضای انتقال مرا به تهران از مدیرعامل بانک (مرحوم مهندس رضا صدقیانی) خواستار شد.» استاد ابریشمی در ادامه گفت: اولین مقالات خود را تحت عنوان «شعرا و فضلای تربت جام» نوشتم که در روزنامه آفتاب شرق در مشهد به چاپ می‌رسید. کار شعبه تربت جام بسیار سنگین بود (چون از جانب دولت، پس از انجام اصلاحات ارضی، وصول اقساط 15 ساله زارعین صاحب زمین شده و نیز دستور پرداخت مالکان آنها باید توسط بانک کشاورزی انجام می‌گرفت، و تعداد اسناد بسیار زیاد بود) از صبح زود تا شام به کار بانک مشغول بودم و ساعات فراغت روز و مخصوصاً شب‌ها تا نزدیک سحر مطالعه می‌کردم. بنابر اقتضا و طبیعت شغلی به همه روستاهای گستره پهناور تربت‌جام و بخش‌های آن می‌رفتم، از شیوة کشاورزی سنتی، آداب و رسوم در نشست و برخاست‌های با روستاییان چیزهای زیادی یاد گرفتم و لذت می‌بردم. یادداشت‌هایی نیز از وضعیت اقلیمی مناطق، محصولات کشاورزی، و همچنین گویش‌ها و باورهای عامه تهیه می‌کردم.

در سال 1343 به بجنورد منتقل شدم. طی دو سال از روستاهای مختلف این شهرستان و بخش‌های وسیع آن، ضمن مأموریت، دیدار می‌کردم، از رستنی‌ها و پوشش گیاهی بسیار متنوع، وضعیت اقلیمی، کشت و کار و هر آنچه مربوط به کشاورزی و باغبانی و آب و آبیاری و طبیعت بود اطلاعات زیادی به دست می‌آوردم و یادداشت برمی‌داشتم. در سال 1346 ازدواج کردم، و مدت کوتاهی به زادگاهم تربت حیدریه منتقل شدم. شهرستان بسیار پهناور تربت (در دهه 1340) به لحاظ تنوع اقلیمی و حاصلخیزی، خاک استعداد کشت و پرورش انواع مختلف محصولات کشاورزی و میوه‌های نیمه‌گرمسیری، سردسیری و معتدل را دارد. تصور می‌کردم اطلاعاتم درباره نواحی گستردة این شهرستان زیاد است، اما با سفرهای دور و دراز (اغلب با همکار همدیاریم حاج‌علی‌اصغر ‌الله‌بیگی) در بخش‌ها و روستاهای عرصة پهناور شهرستان تربت حیدریه (که شهرها و شهرستان‌های بایگ، خواف، رشخوار، زاوه، کدکن و محولات را در عرصة جغرافیایی و سیاسی خود داشت) متوجه استعدادهای مختلف اقلیمی و کشاورزی بسیار ممتاز این منطقه شدم، و یادداشت‌هایی تهیه کردم.

در سال 1347 بنابر ترغیب و معاضدت دانشمندان گرانقدر همدیاریم شادروانان حسینعلی راشد (وفات، 7 آبان 1359) و محمود شهابی (وفات، مرداد 1365) به تهران آمدم، کارم در اداره بررسی‌های اقتصادی بانک کشاورزی، بررسی‌های آماری، و مطالعه کارها و اطلاعات کشاورزی، اقتصادی و تهیه گزارش در زمینه این گونه مباحث و موضوعات بود. در این اداره، پس از انجام وظایف کاری، ساعات زیادی را به مطالعة متون کهن فارسی، با موضوعات فرهنگ و فلاحت، طب و داروشناسی و دایرة المعارفی و همچنین منابع جدید در زمینه گیاه‌شناسی، زراعت و باغبانی، آب و آبیاری می‌پرداختیم. بعداً به ادارة آموزش منتقل شدم که فرصت‌های بیشتری برای مطالعه و کسب فیض از محضر اساتید و همکاران فرهیخته نصیبم شد.

استاد ابریشمی، علاوه بر مطالعه و تحقیق، به خطاطی و خوشنویسی علاقمند است و البته در زمینه طراحی و گرافیک نیز تبحر دارد: «در همان زمان خطاطی و خوشنویسی را نزد شادروانان حسین میرخانی و ابراهیم بوذری یاد گرفتم، با استاد گرانقدر محمدرضا شجریان، و نیز دوست همدیاری گرامی شادروان علی عریانی (وفات 4/8/1386)، اساتید خطاط مشترکی داشتیم. علاوه بر این گرافیست زبردستی بودم و نمودارهای مجله بانک را تهیه می‌کردم.

در سال 1348، دوست و همکار بسیار صمیمی‌ام روانشاد محمد فرزین‌معتمد (وفات 11/12/1379) طی اقدامی شگفت، بی‌اطلاع من، از پرونده کارگزینی‌ام عکس و رونوشت شناسنامه و مدرک تحصیلیم را برداشته و نام مرا به عنوان داوطلب در کنکور دانشگاه ملی ثبت‌نام کرده بود. روز جمعه، صبح زود که خواب بودم آقای فرزین آمد و بیدارم کرد. کارت شرکت در کنکور را نشانم داد و گفت: ساعت 9 امتحان شروع می‌شود، آماده باش با هم می‌رویم. دنبالم آمد و رفتیم به دانشگاه ملی (شهید بهشتی کنونی) و در امتحان کنکور رشته‌های علوم انسانی شرکت کردم. با وجود عدم آمادگی بین 3700 نفر شرکت‌کننده رتبة یازدهم را کسب کردم. کلاس‌ها از ساعت 5 بعدازظهر تا 11 شب بود. سال اول رشته روانشناسی خواندم. کتاب‌های زیادی در این رشته مطالعه کردم، در پی آن احساس کردم که گرفتار بیماری اسکیزوفرنی هستم. رفتم پیش استاد (دکتر سیروس عظیمی)، و گفتم مطالعه کتاب‌های روانشناسی در من ایجاد توهم کرده است؛ آن رشته را رها کرده، مدتی به کلاس‌های جامعه‌شناسی و چندگاهی تاریخ رفتم و سرانجام با راهنمایی استاد (دکتر ایرانپور جزنی) در رشته جغرافیا تحصیل را ادامه دادم. جمعاً بیش از 220 واحد درسی را گذراندم.

کار بانک کشاورزی سنگین بود، درس‌ها مشکل و با وجود این مرتباً از نظر شغلی تقدیر می‌شدم، در‌س‌هایم خوب بود، عنوان رساله لیسانسم «زعفران، طلای سرخ کرانه‌های کویر» زیر نظر استاد تاریخ (دکتر رضا شعبانی) بود که بسیار مورد توجه قرار گرفت. بعد از مدتی یادداشت‌هایی راجع به پیشینة کشاورزی در ایران نوشتم و قصدم این بود که دربارة تاریخ کشاورزی ایران مطلبی بنگارم چون در این زمینه چنین کتابی وجود ندارد که جوابگوی به حق پیشینة بسیار کهن کشاورزی ایران باشد. به علاوه در زمینه محصولات و فراورده‌های مختلفی چون پسته، زعفران، زیره، خرما، عناب، ابریشم، سقز و … نیز مطالعات و یادداشت‌های تحقیقات زیادی در امور مختلف کشاورزی و باغبانی، آب و آبیاری و پیشینة تاریخی آنها داشتم.

استاد، سپس به نقل یکی از خاطرات تلخ و شیرین زندگیش می‌پردازد و اینکه به خاطر خرید مسکن مجبور شد تا تمام کتابهایش را بفروشد: «وقتی دیپلم گرفتم حدود 2000 جلد کتاب داشتم و به تدریج آن را تا 5000 افزایش دادم. در سال 1353 بانک کشاورزی به من وام مسکن (به مبلغ 103 هزار تومان) داد که برای تهیه مسکن این مبلغ کفایت خرید خانه را نمی‌کرد، همه کتاب‌هایم را به تالار کتاب به مبلغ بیست هزار تومان فروختم و مدت‌‌ها در تنهایی گریه می‌کردم. به عنوان کارشناس به اداره سازمان و روش‌ها منتقل شدم، در سال 1355 دولت، بانک کشاورزی را موظف کرده بود که با اعطای وام‌هایی در استان سیستان و بلوچستان زمینه‌های عمران و آبادی منطقه را فراهم کند. به پیشنهاد آقای ضیاء‌نژاد هاشمی (رئیس اداره سازمان و روش‌ها) حکم مأموریتی برای من و آقای علی سرشکی (از کارشناسان سازمان و روش‌ها) به امضای مرحوم حسن امامی مدیرعامل بانک کشاورزی صادر شد، مبنی بر آنکه استان سیستان و بلوچستان را بررسی و گزارشی تهیه کنیم. نزدیک سه ماه، در گرما گرم تابستان تمامی روستاها و بخش‌ها را مورد مطالعه و بررسی قرار دادیم. آقای سرشکی سی‌صفحه درباره سازمان و تشکیلات بانک و اعزام اکیپ‌های سیار به منطقه تهیه کرد، و اینجانب 250 صفحه درباره شرایط اقلیمی، کشاورزی، اقتصادی و اجتماعی سیستان و بلوچستان، پیشنهادهای سازنده‌ای نوشتم، که پاداش محرمانه‌ای به من دادند. به سرعت شروع به خرید کتاب‌های از دست رفته و دیگر متون مورد مطالعه‌ام کردم.

وی افزود: در سال 1359 گزارشی با عنوان « انقلاب آموزشی، تبدیل بسیاری از مدارک تحصیلی به جواز تولید» در 78 صفحه تهیه کردم و نسخه‌هایی از آن را برای مقامات جمهوری اسلامی فرستادم، که از جانب شادروان دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی (رئیس قوه قضاییه) و آقایان دکتر علی شریعتمداری (عضو شورای انقلاب فرهنگی) و دکتر عباسعلی زالی (قائم مقام وزیر کشاورزی) و برخی دیگر اعلام وصول و از زحمات اینجانب قدردانی شد. در سال 1362 کتاب زعفران طلای سرخ حاشیه کویر را در 308 صفحه نوشتم که از حمایت‌های معنوی و تشویق‌های آقایان سیدمحمد سلامتی و سیدعبدالله قرشی (وزیر کشاورزی وقت و مشاور ایشان) برخوردار بودم، و نسخی محدود از آن در وزارت کشاورزی تکثیر شد.

در سال 1363 تألیف کتاب شناخت زعفران ایران را به انجام رساندم، که دانشمندان ایرانی، شادروانان سیدمحمدعلی جمال‌زاده (وفات 17 آبان 1376، ژنو) و ایرج افشار (وفات 18 اسفند 1389 تهران) مرحمت کرده تقریظ‌هایی شوق‌انگیز بر آن نوشتند؛ از جمله به نوشتة استاد جمال‌زاده: «کتاب شناخت زعفران ایران، هر کس را متعجب و متحیر خواهد ساخت، چون موضوع کتاب بسیار آموزنده و بی‌نظیر است…» (ژنو 24 بهمن 1364)، و به نوشتة استاد ایرج افشار: «خوشبختانه مؤلف این کتاب توانسته است براساس مدارک متعدد مقام زعفران، گیاه پیازی کوچک و کم‌زندگانی، را در کشاورزی و بازرگانی و پزشکی نشان دهد، و از نظر فرهنگی و مدنی بسیاری از اطلاعاتی را که جای جای در مآخذ تاریخی و جغرافیایی قدیم آمده گرد آورد و ما را از نکته‌های دلپسند برخوردار سازد…» (ایرج افشار، 6 بهمن 1363). این کتاب در سال 1366 (یک سال پس از بازنشستگی) توسط انتشارات توس در 320 صفحه منتشر شد. سه سال بعد، نویسندگان کتاب مروری بر تحقیقات و مطالعات انجام شده در مورد زعفران (تا سال 1369) به معرفی مقالات با موضوع زعفران پرداخته، و با تأکید یاد‌آور شده‌اند: «اولین منبعی که اختصاصاً در مورد این گیاه نوشته شده تحت عنوان شناخت زعفران ایران، نوشته محمدحسن ابریشمی است».[6]

در فاصلة سال‌های 1363 تا 1365 که بازنشسته شدم، در اداره آمار و بررسی‌های اقتصادی بانک که ریاست آن را شادروان سید عنایت‌الله قطب عهده‌دار بود، پیش‌نویس کتاب شناخت تاریخی پسته ایران را در 876 صفحه آماده کردم، به این منظور همه مناطق پسته‌خیز گذشته و کنونی ایران را زیرپا گذاشته و، با استفاده از صدها مأخذ، مناطق مستعد پسته کاری در ادوار کهن را معرفی کردم. از جانب مدیر عامل وقت بانک کشاورزی (آقای مهندس سیدعلی میلانی) مورد تقدیر قرار گرفتم؛ در پی آن بیست نسخه تکثیر شده کتاب پسته برای اظهارنظر استادان و کارشناسان این رشته و برخی دانشمندان فرستاده شد، که اغلب آنان با تمجید فراوان خواستار چاپ آن شدند. مخصوصاً شادروان استاد سیدمحمدعلی جمال‌زاده طی شرحی مبسوط، در هشت صفحة بزرگ، کار پژوهش اینجانب در مورد پسته را بسیار تعریف کرده و سنگ تمام گذاشته بودند. بخشی از نامه ایشان در کیهان فرهنگی شماره 9 آذر 1366 (ص 41 و 42) چاپ شده و در مقدمه کتاب پسته ایران نیز به آن اشاره شده است.

استاد جمال‌زاده در پاسخ به نامه اینجانب از جمله نوشته‌اند: «ژنو، 2 آذر 1364 … مرقوم داشته‌اید که مردی 46 ساله هستید و 45 کیلو وزن دارید، این خود دقت جنابعالی را در کار می‌رساند، و مستحق تبریک و تمجید مخصوص است. به خصوص که اتفاقاً وزن من هم در این سن و سال که اندکی بیش از دو برابر سن شماست 43 کیلوگرم شده و 93 سال سن دارم» این کتاب با عنوان «پسته ایران، شناخت تاریخی» در سال 1373 توسط مرکز نشر دانشگاهی منتشر، و برندة جایزة کتاب گزیده سال شد و چهار هزار نسخه آن به سرعت به فروش رسید. استاد گرانقدر، مرحوم دکتر عبدالحسین زرین‌کوب (وفات 24 شهریور 1378) طی شرحی با عنوان «تقریظ» از جمله نوشته‌اند: «تحقیقی که همت و پشتکار و دقت و کنجکاوی آقای محمدحسن ابریشمی آن را به صورت کتابی در باب پسته و مسائل مربوط به آن سامان داده، کاری راهگشا، پیشاهنگ، و در نوع خود بی‌سابقه است. سالهاست که من کارِ این پژوهندة خود آموخته و کنجکاو و فروتن را با نظر تحسین و علاقه دنبال کرده‌ام و همت تزلزل‌ناپذیر و حوصلة بی‌ملال وی را، در راه تحقیق پایندانِ صحت و دقت کارهای وی ـ در حد وسایل و امکانات بیش و کم محدودی که در دسترس داشته‌ است ـ یافته‌ام …».

نکته جالب و بااهمیت آن که، در کتاب پستة ایران شناخت تاریخی، با نقل این بیت رودکی: منم خُو کرده با بوسش، چنان چون «باز» بر «مَستَه» / چنان بانگ آرم از «بوسش»، چنان چون بشکنی «پسته»؛ و در توضیح آن از جمله نوشته است: آیا احتمال دارد که الفاظ «بوسه» و «پسته» در ریشه و اصل مأخوذ از صدای دو لب (بوس)، و صدای شکستن دو لب «پسته» باشد؟ چرا که این دو صدا، تلفظ کلمات «بوسه» و «پسته» را تداعی می‌کند.[7] شش سال بعد (در سال 1379)، در مقالة «پسته» مندرج در دانشنامة جهان اسلام، مجدداً همان احتمال را که واژة فارسی «پسته» یک «آوانام» یا «کلمة صوتی: onomatopoeia» باید باشد مطرح کرده است.[8] بعدها، طی یک ساعت گفتگوی زنده، در باب تاریخ کشاورزی، از شبکة 4 سیمای جمهوری اسلامی ایران، در تاریخ 25/07/1390 با شکستن پستة محصول جنگل‌های ناحیة سرخس، بینندگان شاهد صدای با تلفظ «پیستک» آن، و نیز با بوسیدن کف دست خود، آوایی با تلفظ «بوس» را شنیدند و دیدند؛[9] و سرانجام در مقاله‌ای با عنوان: واژة «پسته» و منشأ آن، با ارائه مستنداتی «آوانام» بودن واژة پارسی «پیستک» و «پیسته» و «پسته» را ثابت کرده است.[10]

آقای دکتر عیسی کلانتری، وزیر کشاورزی وقت، در سال 1375 ضمن تشکر و تمجید از زحمات و پشتکار ابریشمی نوشته است: «جایگاه کتاب پسته ایران در میان کتاب‌های علمی، تخصصی کشورمان خالی بود». دکتر ابر هارد کروگر، استاد دانشگاه مونیخ، ضمن شرح عالمانه به تمجید از کارهای پژوهشی ابریشمی پرداخته و از جمله نوشته است: «در بین کتاب‌های فارسی کتابخانه ما البته منوگرافی موسوم به پسته نامه اثر مؤلف لایق و معتبر آقای محمدحسن ابریشمی که در سال 1371 منتشر شده است موجود است. می‌بینیم که آقای ابریشمی با تلاشی پیگیر، با بسط و گسترش مضمون تحقیقات خود را ادامه داده که نتیجه آن کتاب ارزشمند پسته ایران است. در قسمت اول این اثر بُعد تاریخی محصول بررسی شده و در قسمت دوم کتاب، که صفحات زیادی را به خود اختصاص داده، کشت و زرع پسته و مسائل اقتصادی آن در ایران و جهان امروز مطرح شده است. البته یاد‌آور می‌شویم که انستیتو دانشگاهی ما آقای ابریشمی را از اعضای برجسته جمعیت محققین جهانی به شمار می‌آورد. از این گذشته دانشگاه ما نهایت تشکر را از مرکز نشر دانشگاهی ایران برای چاپ اول این کتاب به عمل می‌آورد.»

جمعی از بزرگان و دانشمندان، با مطالعة تألیفات این هیچمدان، تقریظاتی در معرفی آنها نوشته‌اند. برخی از این تقریظات تشویق‌آمیز، از جمله نوشته‌های شادروانان سیدمحمدعلی جمال‌زاده، دکتر مهرداد بهار، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب و ایرج افشار در مقدمة تألیفات به چاپ رسیده است. افزون بر این، جمعی از اساتید و صاحبنظران و کارشناسان فرهیختة رشته‌های مختلف علوم و ادبیات، تاریخ و فرهنگ، کشاورزی و باغبانی از جمله: شادروانان دکتر قمر آریان، حاج غلامرضا و حاج علی آگاه، کریم اصفهانیان، دکتر هوشنگ اعلم، دکتر محمود بروجردی، رسول دریاکشت، عبدالمحمد روحبخشان، محمدتقی ساکت، دکتر منوچهر ستوده، مهندس سیدمصطفی شاه‌علایی، مهندس هوشنگ فرزاد، محمد قهرمان، دکتر درویش کسرایی، دکتر سیدحسن مرتضوی، و آقایان: دکتر سیروس پرهام، دکتر ناصر تکمیل همایون، محمدرضا خسروی، سیدکاظم خطیبی، حجت‌الاسلام حاج سید محمود دعایی، دکتر جلال رسول‌اف، جلال رفیع، مهندس منصور سیفی، علی صادقی، مهندس محمدعلی طهماسبی، دکتر مرتضی کاخی، دکتر مرتضی کُتُبی، مهندسان منوچهر و نوید کریم‌زاده، دکتر سیدمصطفی مهاجرانی، دکتر محمدجعفر یاحقی و خیلی دیگر از فرزانگان، که اسامی آنها را در پیش‌گفتار آثار خود، از جمله پسته و زعفران آورده است[11]، دربارة آثار این هیچمدان در جراید مطالبی نوشته یا در همایش‌ها سخن گفته‌اند. از باب نمونه، آقای مهندس محمدعلی طهماسبی (معاون وزارت جهاد کشاورزی)، با امعان نظر در آثار این هیچمدان یادآور شده است: «در همة مناطق زعفران‌خیز قدیم و نیز پسته کاری کهن که ابریشمی در تألیفات خود معرفی کرده، کشت و کار مجدد انجام گرفته که نتایج آن توفیق‌آمیز است».

ابریشمی می‌گوید: در سال 1365 به درخواست و اصرار خودم از بانک بازنشسته شدم تا بیشتر بتوانم به پژوهش در باب تاریخ کشاورزی بپردازم. با این همه همکاری خود را با بانک‌ رها نکرده و با عضویت افتخاری در شورای نویسندگان، به نوشتن مقاله در مجله بانک ادامه داده و ده‌ها مقاله با موضوعات مختلف و سرمقاله‌های نوروزی و غیر آن را ارائه داده‌ام. حاصل سال‌ها مطالعات و پژوهش‌های مخلص دربارة مبدأ و پیشینة پیدایی «کرم پیله» و استحصال «ابریشم» طی مقاله‌ای در فصلنامة تحقیقات تاریخی (شمارة 4 و 5، بهار و تابستان 1369) به چاپ رسید، و تلخیصی از آن خطابة این جانب در «سمینار بین‌المللی کوشانیان و راه ابریشم» کابل (28-29 ماه عقرب / آبان 1369) بود، که در آن با ارائة شواهد و مستندات فراوان، منشأ ایرانی کشف «کرم پیله» و چگونگی استحصال «ابریشم» ثابت شده است، از آن تاریخ تا امروز پژوهش در باب «ابریشم ایران» را ادامه داده که حاصل آن در حال آماده شدن برای چاپ است. در شهریور 1371 کتاب پسته نامه پژوهشی پیرامون پسته در فرهنگ ایرانی و ادب فارسی را به انجام رساندم که دست‌نویس آن توسط اداره بررسی‌های اقتصادی بانک کشاورزی در تیراژ 3000 نسخه منتشر شد.

استاد محمدحسن ابریشمی، در سال 1374 کتاب زعفران ایران / شناخت تاریخی و فرهنگی و کشاورزی را در 840 صفحه تألیف می‌کند که از جانب شادروان استاد دکتر عبدالحسین زرین‌کوب؛ به جای «یک رساله دکترا در ادبیات فارسی» پذیرفته شد، که متن آن در پیشگفتار همان کتاب به چاپ رسیده،[12] از جمله آمده است: «… شیوة تحقیق به همان سبک و سیاق گذشته بر پژوهش دقیق در اسناد و مراجع معتبر مبتنی است. پژوهشگر آگاه، تقریباً همه جا در نقل مآخذ و در استفاده از محتوای آنها حداکثر ژرف‌نگری عالمانه را به کار بسته است… روش تحقیق در تمام آنچه تعلق به تاریخ و فرهنگ و ادبیات مربوط به زعفران دارد عالمانه، سنجیده، و قابل اعتماد است، و از کمال تدقیق و تعمق در این زمینه حاکی است…» (با ارادت و درود: عبدالحسین زرین‌کوب، آبان 1374). داوری استاد زرین‌کوب، به این اثر پژوهشی اعتبار ویژه‌ای می‌بخشد. به خصوص که آثار ابریشمی نتیجه عشق به تحقیق و علاقه به تتبع در باب آب و خاک و رستنی‌های این سرزمین است.

در سال 1382، تاریخچه بانک کشاورزی ایران را به مناسبت هفتادمین سال بانک کشاورزی نوشته که در کتاب هفتاد سال تلاش بانک کشاورزی (صفحه 55-98) به چاپ رسیده است. در پی آن به پژوهش‌های خود درباره زعفران ادامه داده که حاصل آن در کتاب زعفران از دیرباز تا امروز ـ با یادداشت عالمانة استاد ایرج افشار، در معرفی پنج گفتار کتاب، و متن انگلیسی ویلم فلور، دانشمند و ایرانشناس هلندی مقیم امریکا، دربارة کتاب زعفران ـ در 890 صفحه توسط انتشارات امیرکبیر در سال 1383 منتشر شده و جایزه جشنواره فردوسی دانشگاه مشهد را از آن خود کرده، و اکنون چاپ دوم آن منتشر شده است.

استاد ابریشمی، افزون بر تألیفات مستقل بیش از یکصد و بیست مقاله پژوهشی در مجلات علمی و مجلة بانک کشاورزی و روزنامة اطلاعات منتشر کرده که حاصل عمری کوشش‌های مستمر مطالعاتی اوست؛ ابریشمی دربارة حاصلِ مطالعات و تلاش‌هایش در تحقیق و تألیف آثار خود می‌‌گوید: خدا را شکر: مقدار کوشش‌های مخلص در این راه به هر میزانی که بوده، اندازة درجاتِ پاداش‌های معنوی دریافتی‌ام، از دانشمندان بزرگ و برخی شخصیت‌ها، در قبال تلاش‌های پژوهشی چنان ارزنده و چشمگیر است که خود را لایق آن نمی‌دانم. از باب نمونه‌ در سال 1365 با مطالعة کتاب « ایران از آغاز تا اسلام» از آثار ممتازِ پرفسور گیرشمن (ایران‌شناسی نامدار فرانسوی) دریافتم که اظهارنظر ایشان، دربارة وجه تسمیة شهر سقِّز در کردستان، مبنی بر آن که: «شهر سقِّز نام خود را از سکاها ]قومی ایرانیِ معاصر هخامنشیان[ دارد» اشتباه است. در پی آن با مطالعه و تحقیقات بیشتر دربارة ریشه و اصل واژة «سقِّز»، و نیز مسافرت به شهرهای بانه و سقِّز، مقاله‌ای مستند (مبتنی بر مآخذ و شواهد فراوان) با عنوان «خاستگاه نام سقِّز… نقدی بر نظرهای گیرشمن» تألیف کردم که در مجلة باستان‌شناسی و تاریخ (سال سوم، شماره 2، بهار و تابستان 1368، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ص 15-28) منتشر شد.

آن مقاله مورد توجه صاحبنظران و دانشمندان قرار گرفت. مرحوم احمد حب‌علی موجانی، سردبیر مجلة باستان‌شناسی می‌گفت: برای خیلی‌ها باورنکردنی است که ابریشمی بتواند با استدلال‌های مستند نظرات دانشمند بزرگی چون پرفسور گیرشمن را نقد و تحلیل، و با فروتنی رَد کند. شگفتا که پس از بیست سال، به برکت کوشش‌های گذشته، پاداش شوق‌انگیز دیگری دریافت کردم، چون با مطالعة کتاب نامه‌های ژنو از سیدمحمدعلی جمال‌زاده به ایرج افشار (تهران، انتشارات سخن، 1388، ص 615) دیدم که مرحوم جمال‌زاده در نامة اردیبهشت‌ 1369 خود به روانشاد ایرج افشار از جمله نوشته‌اند: «اخیراً یک شماره از مجلة باستان‌شناسی، با یک مقالة واقعاً بی‌نظیر دربارة کشفیات باستانی در سقِّز به قلم ابریشمی، به دستم رسید که از هر جهت ممتاز بود و باورکردنی نبود».

نمونة دیگر، مقاله‌ای با عنوان «نُقل» در 18 صفحه نوشتم و با اشاره به ریشه یونانی کلمه «نُقل» و واژة ایرانی معادل آن در عهد ساسانیان، یعنی «شُوینَک»، نکات تاریخی بسیاری درباره این پدیده شیرین کنونی آشکار ساختم. استاد ایرج افشار، دانشمند بزرگ معاصر در مجله بخارا (شماره 16، اسفند 1379) شرحی درباره این مقاله نوشتند که پاداشی شیرین‌تر از نقل و بسی شوق‌انگیز برای پیگیری تلاش‌های پژوهشیم شده است: «مضامین نوشته‌ای که از آقای محمدحسن ابریشمی درباره نُقل در مجله معارف (شماره 50 آبان 1379) چاپ شده در جمعی از دوستان نَقل و نُقل مجلس شد. کوشش‌های او را درباره زعفران و پسته که به صورت دو کتاب مستقل چاپ شده است، می‌شناختم: ولی در خیالم خطور نمی‌کرد درباره مطلبی عادی و کوچک ذخیره‌ای بدین تفصیل و شیرینی در صندوق یادداشت‌های خود داشته باشد. معلوم می‌شود تتبع ایشان در متون، که بیشتر برای شناساندن معارف کشاورزی ایران بوده، موجب شده است مواد دیگری را که با تاریخ فرهنگی ملت ما مرتبط است گرد‌آوری و بدین شسته رفتگی در جامة مقاله‌ای عرضه کند. خصوصیت نوشته او درین است که برای مطالبی از نوع زعفران، پسته و نقل، خرما و … همان کاری را کرده است که صد سال پیش لوفر در کتاب سینوایرانیکا sino-iranica انجام داد … امروز ابریشمی از ایرانشناسان است. ایرانشناسی که دانستن تاریخ ادبیات و جغرافیا و تاریخ ایران در چنبره علمی اوست. مباحثی که، پس از شادروان، پیر استاد ما ابراهیم پورداود، در زبان فارسی درباره گیاهان و آثار و احوال آنها توسط ابریشمی طرح می‌شود، همان خصوصیات را دارد… آفرین بر قلم او و بر تازه‌جویی‌های او».

استاد ایرج افشار، طی یادداشت عالمانة خود، در معرفی کتاب گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، تألیف دکتر بهرام گرامی، باز هم از این هیچمدان یادی کرده‌اند: «… بسیاری از گیاهان سرگذشتی دارند که در طول دوران تمدن انسان در جوانب زندگی آدمی تأثیر داشته‌اند و در روزگار نزدیک به ما به جز گیاه‌شناسان نامی چون: کمپفر آلمانی، شلیمر هلندی، رخینگر اطریشی، احمد پارسا، حسین گل گلاب، علی زرگری، کریم ساعی، احمد قهرمان و دیگران که گیاهان را مقولة علمی شناسانده‌اند، دانشمندانی چون:ابراهیم پورداود، هوشنگ اعلم، محمدحسن ابریشمی، و اکنون بهرام گرامی مؤلف گرامی حضور آن موجود طبیعی را در اندیشه و ذوق و تاریخ بشری شناسانده‌اند و ما سپاسگزار همگی آنها هستیم» (ایرج افشار، 27 فروردین 1386).[13]

ابریشمی، از مرحوم ایرج افشار و راهنمایی‌های بی‌شائبه و تشویق‌های دلگرم‌کنندة ایشان با هیجان تعریف می‌کند و با پاک کردن قطرات اشک خود می‌افزاید: طی دو سفری که در معیت ایشان به خراسان رفتم، در تربت حیدریه و خواف خیلی چیزها از ایشان آموختم. هر جا در پژوهش‌های خویش به مشکل برمی‌خوردم، تلفنی از ایشان راهنمایی می‌خواستم که با مهربانی گره‌گشا بودند، مخصوصاً به تحقیقات مخلص توجهی خاص داشتند و برخی از مقالات مخلص را در پژوهش‌های ایرانشناسی (جلدهای: پانزدهم، هفدهم، هیجدهم، نوزدهم و بیست‌ویکم) چاپ و منتشر کردند.[14]

استاد ایرج افشار در برخی سفرها و نشست و برخاست‌ها با دوستان دانشمند خود از تحقیقات و آثار اینجانب با تمجید یاد می‌‌کرده‌اند. بدان سان که بعد از درگذشت ایشان، وقتی خودم را به برخی از آنان، از باب نمونه: سرکار خانم دکتر ژالة آموزگار و نیز اساتید بزرگوار جنابان سیروس پرهام و احمد اقتداری، معرفی می‌کردم، بلادرنگ آنان یاد‌آور می‌شدند که مرحوم ایرج افشار از کارهای پژوهشی تو خیلی تعریف می‌کردند. به روایت پزشک دانشمند آقای دکتر سیدحسین میرمجلسی (فوق تخصص جهاز هاضمه)، استاد ایرج افشار تا آخرین لحظات زندگی پربار خود از حافظه‌ای پویا و نیرومند، سرشار از دانش‌ها و اطلاعات همه‌جانبه‌ای برخوردار بودند، در یکی از آخرین دیدارهایی که در مطب خدمتشان بودم صحبت از تحقیقات تو به میان آمد، دقایقی با تمجید از آثارت، به خصوص مقالاتِ «نقل» و «انغوزه» یاد کردند و برخی از آنها را کم‌نظیر برشمردند.

ارادت و علاقه این هیچمدان به استاد ایرج افشار در شرح و وصف نمی‌گنجد. در پی درگذشت ایشان، در همة مراحل پژوهش از سفرهای دور و دراز تا مراجعه به کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها، و مخصوصاً به هنگام تدوین و تحریر مقالات، یا مباحثی از تألیفات در دست انجام خود، همواره چهرة مصمم و رفتار و گفتار متین و رهنمودهای آموزنده و عملی آن بزرگوار در خیالم مجسَّم می‌شود و در ذهنم خطور می‌کند. بدان‌سان که طی سال‌های اخیر به هنگام پژوهش در تدوین مباحث گفتارهای آخرین تألیف خود، با عنوان رستنی‌ها و پدیده‌های نباتی در تاریخ طبری، گویی همواره استاد ایرج افشار را ناظر بر تلاش‌های تحقیقاتی خود احساس می‌کردم. براساس همین مناسبات و ملاحظات پژوهش مزبور را، گرچه چون «پای ملخی نزد سلیمان بردن» باشد، به ایشان تقدیم داشته است.[15]

ابریشمی فوق‌العاده عاطفی است، به دوستان، استادان، خویشان، همکاران و همدیاران علاقه و توجهی خاص دارد. منزل او همواره محل تشکیل مجامع دوستانه است. از سال 1365 که بازنشست شد گروهی از همکاران بازنشسته خود را گرد می‌آورد، در سال 1367 تعداد آنان افزوده شد و به تدریج این گردهمایی به طور ثابت در روز دوم هر برج زوج استمرار پیدا کرد. در سال 1374 بر آن شد که روز اول هر برج زوج را به گردهمایی همدیاران در منزل خود اختصاص دهد که تشکیل مستمر آن تسجیل گردید، و بعداً به لحاظ ترافیک تهران این همایش‌ها به اولین جمعة هر برج زوج تغییر پیدا کرد که صبح آن به همکاران و بعد از ظهر به همدیاران اختصاص یافت و استمرار پیدا کرد. از نتایج آن بنیاد شرکت جمع‌اندیش با مشارکت همکاران بازنشستة بانک کشاورزی، و ایجاد تحرک بیشتر در بین همدیاران برای تقویت جامعة تربتی‌های مقیم تهران و انتشار ماهنامة پیک تربت و … است[16]، که هنوز هم این همایش‌ها ادامه دارد، که اثرات مثبت آن در گزینش مطلوب اعضای شورای اسلامی شهر تربت حیدریه در سال‌ جاری (1392) توسط همدیاران ارجمند ما مشهود است. استاد ابریشمی در همین راستا می‌گوید: «تربت حیدریه و نیز بانگ کشاورزی، مواضع بسیار دوست داشتنی برای این هیچمدان بوده و همواره جای تلاش‌ها، تحرک‌ها، آموزش‌ها و بسی خاطرات خوش گذشته، و نیز جای بود و باش و محل کارِ خود و خویشان و دوستان و آشنایان دوران زندگانی من است، به همین دلایل دیدار مستمر همدیاران و همکاران که موجب نشاط روحی متقابل است از جلوه‌های درخشان روزهای زندگانی مخلص بوده. بدین سان علاوه بر همکاران و همدیاران، به خانواده و خویشانم علاقة مفرطی دارم. عشق و علاقه‌ام به «کتاب» و «ایران» و همة محصولات و پدیده‌ها و هر آنچه مربوط به این سرزمین است، از درگاه روشن کودکی تا دالان تاریک پیری، رهایم نکرده است. به قول ادیب صابر ترمذی در قرن ششم هجری:

«گویند که هر چیز به هنگام، بود خوش        ای عشق چه چیزی که خوشی در همه هنگام»

باری، از 74 سال عمر سپری شده‌ام، یعنی 27 هزار روز (اکنون 80 سال، یعنی 29000 روز) از دوران زندگانیم[17]، بیشتر آن به کار یادگیری، مطالعه، تجربه و تلاش در دیار و محل کار و در کتابخانه‌ام، صرف شده که حاصل آن بسی شیرین و برایم دلنشین است. اکنون که به پایان تلاش‌هایم نزدیک می‌شوم در می‌یابم: با عنایت خداوند، زندگی پاداش‌های بسی شایسته به کوشش‌هایم داده است که در تصورم نمی‌گنجد؛ چون کفه پاداش‌های دریافتی‌ام، در ترازوی سنجش ذهنی، بر کفه تلاش‌هایم می‌چربد، از نظر ارزش و اعتبار معنوی به مراتب گرانقدرتر است و به مصداق پیام حکیمانه لوئی پاستور: «من آنچه در توان داشته‌ام انجام داده‌ام».

در پایان از استاد ابریشمی می‌خواهیم توصیه و پیامی عنوان کند، که در پاسخ می‌شنویم: «جوانان در گزینش همسر به هوش باشند، همسری همگن، همراه و حتی‌المقدور از خویشان و همدیاران برگزینند تا به سهولت اصالت و نجابت و خصوصیات پیدا و پنهان برای طرفین قابل بررسی و تحقیق باشد. قطعاً نقش متقابل زنان و مردان در موفقیت‌های آنان و فرزندانشان تأثیری عمیق و ماندگار دارد.» خود مخلص، همة فرصت‌های مغتنم آموزشی، تحصیلی، مطالعة مستمر در کودکی، نوجوانی و جوانی را از مادرم دارم، و همة تلاش‌های کاری، پژوهشی و نگارشی خود طی 46 سال اخیر تا امروز (جمعه اول آذر 1392) را مدیون همسرم (حاجیه بانو پروین ابریشمی) هستم. چون با وجود اشتغال به آموزگاری، همه امور زندگی ـ اعم از کارهای منزل، رسیدگی به امور مدرسه فرزندانم (علی، پرستو و امیرارسطو) از دوره کودکی تا فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، و ازدواج و سامان یافتن هر سه آنان ـ را عهده‌دار بوده است.

این نکتة مهم را نیز یاد‌آور شوم که در تمام دورة اشتغال در بانک کشاورزی از نظر کاری ممتاز و تشویق و تقدیر فراوان کسب کرده و نمونه بوده‌ام، با این همه در جمع دوستان و همکاران شاغل و بازنشسته، همدیاران و خویشان بارها یاد‌آور شده‌ام که مخلص، حین خدمت در بانک کشاورزی، برای خودم بیشتر خدمت کرده‌ام، چرا که با همة سنگینی کار بانکی، به محض آنکه کار روزانه در ثلث یا نیمی از ساعت رسمی اداری انجام می‌دادم، در ادامه به مطالعة کتاب می‌پرداختم، در حقیقت «سرمایه (سر+مایه)» من همان «مایه»‌های مطالعاتی و تحقیقاتی است که در دوران خدمت کسب کرده و به ذهن، یا بخش خاکستری مغز سر، سپرده‌‌ام[18]، که البته در دوران دانش‌آموزی و دانشجویی نیز علاوه بر تکالیف درسی، اوقاتی را به مطالعة تخصصی اختصاص داده‌ام که مجموعاً اکنون «سرمایه» مرا تشکیل می‌دهد که بهرة آن همان آثار پژوهشی و تألیفات ناچیز این کمترین است. بر این اساس به جوانان و خانواده‌ها توصیه می‌کنم که از «سرمایه» مطالعه به هیچ وجه غافل نباشند، و به سیستم‌های رایانه و اینترنتی اکتفا نکنند، چون مطالعة «کتاب» چیز دیگری است: «می‌توانند هر شبانه روز یک ساعت به مطالعة مفید اختصاص دهند و کتابخوانی را به کودکان خود نیز بیاموزند، و آنها را با کتاب مأنوس کنند. و به جای هدایای تولد، ازدواج، خانه‌ نوی و دیگر مراسم کتاب را به عنوان بهترین و گرامی‌ترین تحفه به آنان، و نیز در دید و بازدیدها جاری و معمول به جای شیرینی و گل، هدیه کنند، و کتاب و کتابخوانی را از فضیلت‌ها و سنت‌های ارزشمند خانوادگی و ملی به حساب آورند؛ همچنین نکات بسیار سودمند و آموزنده از منابع استخراج کرده‌ام که توجه و پیروی از آنها می‌تواند برای همگان به‌ویژه جوانان بسیار مفید باشد. این نکات تحت عنوان پندنامه، در پی پیام لوئی پاستور در همین زندگینامه آمده است».

امیدواریم استاد دکتر محمد حسن ابریشمی، این پژوهشگر دقیق و پرتلاش 120 سال عمر کند، ولی وصیت ایشان چنین است: وصیت کرده‌ام که در تربت حیدریه به خاک سپرده شوم و سنگ مرقدم را به شکل یک «کتاب با صفحه‌ای گشوده» طراحی کنند، و روی آن بنویسند: «محمدحسن ابریشمی» کسی که «با کتاب زندگی کرد»، به «کتاب عشق ورزید»، و «با کتاب درگذشت».

 

 

يادداشت

شادروان ایرج افشار

درباره کتاب  زعفران از دیرباز تا امروز

 

نوزده سال پيش ]بهمن 1363[، كه چاپ نخستين اين كتاب اساسي و بزرگ دربارة گياه «زعفران» به قلم دلپسند نويسندة دانشمند ـ محمد حسن ابريشمي‌ ـ انتشار مي‌يافت به درخواهي او يادداشتي نوشتم كه همراه نوشتة سيدمحمدعلي جمال‌زاده در آغاز آن چاپ به چاپ رسيد. در آن روزگار كتاب در 20 3 صفحه بود و اينك كه چاپ دوم به ديدار دوستداران مي‌رسد صفحات آن به شمارة 68 8 (36+2 83) رسيده؛ و نشاني است از آن كه مؤلف كوشا، كنجكاو و بردبار درين مدت آگاهي‌هاي تازه به دست آورده، و آمارها و گزارش‌هاي مربوط به كشت و توليد و بازرگاني را روزگاني كرده است. راهي رفته است كه روندگان جويا و پويا درمي‌نوردند و مي‌كوشند كه ياور پژوهشگران پسين باشند.

كتاب زعفران در پنج گفتار درازدامن‌ست. گفتار اول به دريافت‌هاي واژگاني و كاررفتگي آن واژه در نام‌هاي جاي‌ها، اشخاص و طوايف اختصاص دارد، و براي هر نكته و موردي توانسته است شواهد متعدد، و گوياي مقصود، از متن‌هاي پيشينه بياورد و سخن خود را به آيين برهاني عرضه دارد. اين بخش هشتاد و هفت صفحه‌اي داراي 599 پانويس است، يعني مؤلف درست نموده است كه براي هر يك از سخن‌هاي خود كدام مراجع را ديده است. در ميان آنها اقوالي را هم كه احياناً شنيده به نام گوينده‌اش نقل كرده است.

در گفتار دوم كه جغرافياي تاريخي مناطق زعفران‌خيز نام دارد مؤلف براساس منابع اساسي و معتبر بطور دقيق نشان داده است كه در 7 3 گوشه از سرزمين ايران سابقة كشت زعفران وجود داشته، و اين نبوده است كه زعفران فقط به بيرجند و قائنات اختصاص داشته باشد. ظاهراً چون محصول آن نواحي از طريق خراسان به ساير بلاد مي‌رفت به زعفران خراسان منسوب شده بوده است. با پژوهش‌هاي استوار ابريشمي روشن است كه سابقة كشت زعفران در جبال ـ همدان ـ رود راور ـ نهاوند ـ بروجرد ـ كرمانشاهان ـ قم ـ اصفهان ـ ري ـ كوه‌كيلويه ـ لرستان ـ پارس ـ تبريز و سلطانيه ـ مازندران ـ دربند ـ باكو ـ شروان ـ بردعه ـ گنجه ـ ماوراءالنهر و خراسان ـ چغانيان ـ واشجرد ـ قباديان ـ بَبَن ـ بادغيس ـ قهستان ـ بيرجند ـ قائنات ـ زوزن ـ گناباد ـ تون (فردوس كنوني) ـ تربت حيدريه ـ كرمان ـ سيستان ـ كابل در متون پيشينه ضبط است و براي هر يك از آنها شواهد منظم يا منثور وجود دارد. ضمناً ابريشمي وضع كنوني را در هر جا كه كشت زعفران هنوز مرسوم باشد برگفته، و ميزان برآمد و درآمد آن را براساس آمار نشان داده است. از همين باب است كه شمارة يادداشت‌هاي او درين فصل به 544 رسيده است.

عنوان گفتار سوم تاريخچة مصارف زعفران است. در دو قسمت خوراكي (در خوراكي‌ها و ترشي‌ها و آچارها و در خوراكي‌هاي زعفران زده بيست گونه ـ در شيريني‌ها هشت گونه) و مصارف غيرخوراكي (آرايش و زيبايي ـ نقش و نگارش ـ‌جادو و سحر و دعا ـ كاغذ و مركب تحرير ـ عطر و بخور). اين گفتار را بايد مقدمه‌اي دانست براي گفتار چهارم كه بخش اول آن به خواص و خصوصيات پزشكي و دارويي اختصاص دارد و قسمت دومش مطالبي است خواندني دربارة زعفران در فرهنگ و باور عامه از قبيل ضرب‌المثل‌ها، اشعار محلي و معماها و تمثيل‌ها،‌ گفتار سوم با قسمت سومي پايان مي‌گيرد كه بر شمارندة خصوصيات زعفران در دانش جديدست.

پنجمين گفتار حاوي سه قسمت زراعت ـ تجارت ـ استانداردهاست. در مقدمة هر قسمت پس از اشاره به پيشينه، به مباحث علمي و تخصصي امور مختلف توليد و تجارت و استانداردهاي ملي و بين‌المللي پرداخته است. آمارهاي مندرج در اين گفتار معمولاً ] از منابع ديرياب و گاه منحصر، از سال 1268 به اين سو نقل شده، تا[ به سال 1381 رسيده است.

ابريشمي سراسر اين كتاب را به 2651 يادداشت ارجاعي، توضيحي، تكميلي مستند ساخته و با روشمندي مراجع پژوهش را شناسانده است. اين يادداشت‌ها گوياي پي‌گيري مستمري است كه او در يافتن مآخذ انجام داده و ما را آگاه مي‌سازد ازين كه ميان چاپ نخستين و اين چاپ به چه ميزان دگرگوني پيش آمده است. آن قدر كه من دريافته‌ام بايد بگويم كه چون ابريشمي، در گرد‌آوري اين مجموعة ماندني، اغلب متون فارسي و مراجع عمده به زبان‌هاي عربي و انگليسي را ديده است ديگر درين يادداشت تازة خود نمي‌توانم مأخذي ناديده را به او بشناسانم كه او نديده باشد. حتي موفق شده است كه كتاب ديريابي چون گلزار كشمير و سينوايرانيكا را ـ كه در مقدمة چاپ نخستين كتاب به او يادآور شده بودم ـ بيابد و اطلاعات سودمندي را كه در آن مندرج است درين كتاب گرانقدر بگنجاند.

من درست نمي‌دانم ولي به گمان مي‌توانم حدس بزنم كه در زبان‌هاي ديگر هم كتابي بدين گستردگي و پردادگي دربارة پيازكي چون زعفران هنوز نوشته نشده است. زيرا استخراج‌هاي ابريشمي از متون شعري و نثري ديرينه سال زبان فارسي نشاني است از آن كه در زبان ما از ديرزمان سرايندگان و نويسندگان به اقسام گوناگون از لفظ زعفران استفاده كرده و آن را به استعاره و كنايه و تمثيل و تشبيه و مجاز در زيباسازي آثار خود به كار گرفته‌اند و به همين ملاحظه شواهدي كه دربارة نام اين اين گياه در زبان ما وجود دارد نبايد در زبان‌هاي ديگر به اين اندازه جاندار و متعدد باشد.

مؤلف ارجمند كتاب، با تفحص بصيرانه و پي‌گيري كه در اكثر متون مهم زبان فارسي كرده موفق شده است يادداشت‌برداري‌هاي گوناگون دربارة گياهان و ساختني‌هاي از آنها را گرد‌آورد. نمونه ديگر از كارهاي گسترده و فراخ دامن او كتابي است كه دربارة پسته نوشت و به چاپ رسانيد.

در همين زمره است مطالبي از قبيل «نُقل» كه به صورت مقاله منتشر كرد و من دربارة آن به موقع نشر چنين نوشته‌ام ] بخارا، شماره 16، اسفند 1379[:

« مضامين نوشته‌اي كه از آقاي محمدحسن ابريشمي دربارة نُقل در مجلة معارف (شمارة تازه، آبان 1379) چاپ شده در جمعي از دوستان نَقل و نُقل مجلس شد. كوشش‌هاي او را دربارة زعفران و پسته كه به صورت دو كتاب مستقل چاپ شده است مي‌شناختم؛ ولي در خيالم خطور نمي‌كرد دربارة مطلبي عادي و كوچك ذخيره‌اي بدين تفصيل و شيريني در صندوق يادداشت‌هاي خود داشته باشد. معلوم مي‌شود تتبع ايشان در متون، كه بيشتر براي شناساندن معارف كشاورزي ايران بوده، موجب شده است مواد ديگري را كه با تاريخ فرهنگي ملت ما مرتبط است گرد‌آورد و بدين شسته رفتگي در جامة مقاله‌اي عرضه كند. خصوصيت نوشتة او درين است كه براي مطالبي از نوع زعفران، پسته، نقل، خرما و و و و همان كاري را كرده است كه صد سال پيش لوفر در كتاب سينوايرانيكا / Sino-Iranica انجام داد. لوفر چين‌شناس بود و با مباحث ايراني آشنايي عميق داشت. در آن كتاب گياهان و ادويه‌اي را كه منشأ ايراني يا چيني دارند و ميان دو ملت تبادل يافته‌اند بطور عالمانه و برمبناي زبانشناسي، فرهنگي، فلكوري و تاريخي معرفي كرده است.

امروز ابريشمي از ايرانشناسان است. ايرانشناسي كه دانستن تاريخ ادبيات و جغرافيا و تاريخي ايران در چنبرة علمي اوست. مباحثي كه پس از شادروان پير استاد ما ابراهيم پورداود در زبان فارسي دربارة گياهان و آثار و احوال آنها توسط ابريشمي طرح مي‌شود همان خصوصيت را دارد.

از همين مقالة شيرين «نقل» برمي‌آيد كه تنقلاتِ طبقاتِ مختلف در ايران در دوره‌هاي مختلف چه مي‌بوده است. ابريشمي از متون پهلوي و اشعار شاعران و نوشته‌هاي تاريخي و مطايبات عبيد و و و و به شما مي‌گويد « نقل» چه معني دارد و چه نقل‌هايي مي‌ساخته‌اند و چه كساني نقل مي‌خورده‌اند. آفرين بر قلم او و بر تازه‌جوئي‌هاي او».

£

باري، ابريشمي اطلاعات زيادي دربارة خرما، انگور، خربزه، ابريشم و … گردآورده كه هر يك اگر به شكل كتاب درآيد ما را با تاريخ ادبي، علمي و اجتماعي مربوط به آنها، بيش از آنچه در دائرة‌المعارف‌ها آمده است، يا بطور جسته گريخته به شكل مقاله داشته‌ايم آشنا خواهد كرد بدين مناسبت بايد نوشته‌هاي او را به ارجمندي نگريست و بر كوشايي او آفرين گفت.

 

لوس‌آنجلس ـ دهم بهمن 1382

                                                                                   ايرج افشار

 

دایرة المعارف زعفران

درباره تحقیق بزرگ استاد محمدحسن ابریشمی

 

]متن نامة پرفسور فضل الله رضا در آستانه یکصد سالگی[

 

به نام خداوند، خرد داد و گردان سپهر آفرید

پژوهشگر توانا استاد هنرمند جناب

سپاسگزارم که یکی از آثار گرانبهای خود را به نام دایرةالمعارف زعفران، پس از سال‌ها پژوهش به گنجینة مطبوعات گران‌بهای جهان افزوده‌اید. نام پرارزش شما در تاریخ فرهنگ ایران ماندگار خواهد بود.

جناب هاشمی‌نژاد هدیة گران‌بهای شما را به بنده رساندند، اطمینان دارم که این کتاب بسیار ارزنده بازار زعفران را در جهان پرارزش‌تر خواهد کرد.

پاینده باد پژوهشگر توانای ایران با خط خوش

اوتاوا، مرداد 1396 فضل‌الله رضا

رئیس سابق دانشگاه تهران

 

 

دایرة المعارف زعفران

درباره تحقیق بزرگ استاد محمدحسن ابریشمی

روزنامة اطلاعات شمارة 26857، فرهنگی 332، 10 آبان 1396

علی‌اکبری بایگی

 

زعفران از دیرباز تا امروز (دایره‏المعارف تولید، تجارت و مصرف)، نویسنده محمدحسن ابریشمی، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، 1389 (شماره صفحات 32+832+تصاویر رنگی + 2 متن انگلیسی نوشتة ویلیم فلور ایرانشناس هلندی مقیم آمریکا).

 

به دو چیز گیرند مرمملکت را
یکی زر نام ملِک بر نبشته
یکی پرنیانی یکی زعفرانی
دگر آهن آب‏داده یمانی
دقیقی طوسی قرن سوم هجری

 

امروزه پژوهش‏های علمی، جزئی‏نگر شده و پژوهشگر در این جزئی‏نگری باید حداکثر تلاش و کوشش خود را به عمل آورد انواع منابع را ببیند و به هر گوشه و کناری سر زند تا داده‏ها و اطلاعات دقیق و درستی به دست آورد. در این وقت است که دانستنی‏های انبوه فراهم می‏آید و حاصل پژوهش ارزشمند می‏شود. با این وصف امروزه انجام پژوهشی گسترده، دقیق و پرمایه در هر یک از شاخه‏های علوم هزینه بسیار دارد و توش و توان زیادی می‏طلبد و تنها پژوهشگران پرحوصله، کم‏ادعا و صبور از عهدة چنین کارهای عمیق و دقیقی برمی‏آیند. یعنی یک پژوهشگر با این مشخصات باید کار دل کند نه کار گِل و باید از جان مایه بگذارد و آرامش و آسایش خود را هزینه کند از خواب و خوراک بیفتد شب و روز کتاب‏های مختلف را تورق نماید و اندک اندک اطلاعات را از میان خطوط ریز و درشت کتاب‏ها درآورده، صحت و سقم آن را بسنجد و با محک و میزان دقیقی اطلاعات را غربال کرده، سره را از ناسره و درست را از خطا باز نماید و آن گاه دست به تآلیف و به تصنیف زند.

اما سؤال اینجاست که آیا همیشه این تلاش و کوشش بی‏دریغ از سوی همة پژوهندگان صورت می‏گیرد و همه منابع و مآخذ و آبشخور دانش و دانستنی‏ها کاویده می‏شود تا بخشی از مطالب مهم و مفید از چشم دور نماند؟ آیا دستاورد مادی پژوهش آن اندازه است که محقق با فراغ بال عزم کار پردامنة توانفرسا کند به گرد‏آوری منبع روی آورد عزم سفر کند و به هر گوشه و کناری از دور و نزدیک سر بزند؟

در پاسخ به این سؤال باید گفت که هنوز محققین و پژوهشگرانی هستند که حاصل و کار و تلاش آنها مایة اعجاب خوانند می‏شود و خواننده از خود می‏پرسد آیا امکان دارد کسی بدون در اختیار داشتن تیمی از محققین و پژوهشگران و تنها به اتکای نفس خود بتواند این همه منابع را ببیند این همه اطلاعات را جمع‏آوری کند و پایه کار خود را چنین استوار بسازد؟ یکی از آثار ارزشمندی که واجد تمامی مشخصات مثبت یک پژوهش آکادمیکِ دقیق و درست و پردامنه است کتاب زعفران نوشته استاد توانا دکتر محمدحسن ابریشمی است که از دل و جان و مال مایه گذاشته و تمام توش و توان خود را به کار گرفته و اثری افتخارآفرین و قابل ستایش به بازار دانش عرضه کرده است. این کتاب در پنج گفتار و هر گفتار در چند قسمت تدوین شده است. چنان که از این پنج گفتار برمی‏آید نویسنده ریز و درشت آنچه را به زعفران مربوط می‏شود در کتاب خود آورده است.

گفتار اول: شناخت زعفران، نامها و نشان‏ها) در این گفتار تحول نام زعفران از گذشته‏های دور تا امروز بررسی شده است. نام‏های دیگر زعفران در نواحی مختلف و در زبان‏های دیگر مورد توجه بوده است، به زنان و مردانی که نامشان زعفران است مانند ملازعفران، زعفران‏بانو و زعفران باجی اشاره شده است. همچنین به طوایفی اشاره شده که زعفرانی خوانده می‏شده‏اند.

گفتار دوم: جغرافیای تاریخی مناطق زعفران‏خیز) در این گفتار به نواحی مختلفی که زعفران کاشته می‏شده یا کاشته می‏شود و نیز به میزان محصول زعفران این نقاط در زمان‏های مختلف اشاره شده است.

گفتار سوم: تاریخچة مصارف زعفران) در این گفتار و در ذیل دو قسمت به مصارف خوراکی و غیر خوراکی زعفران پرداخته شده و نام و نشان مواد مختلفی که در آن از زعفران استفاده شده، آمده است.

گفتار چهارم: خواص و خصوصیات زعفران از دیرباز تا امروز) در این گفتار و در طی دو قسمت به خواص و خصوصیات زعفران در طب و داروشناسی قدیم و نیز زعفران در فرهنگ و باورهای عامه اشاره شده است.

گفتار پنجم: زراعت، تجارت و استاندارد زعفران) در این گفتار نحوة زراعت و کشت و کار زعفران در دوره‏های مختلف، تجارت جهانی زعفران و استاندارد و نشان مرغوبیت زعفران اشاره شده است.

ویژگی منحصر به فرد دیگری که این اثر دارد نثر فاخر آن است. نویسنده قلمی توانا دارد و مقصود و مقصد خود را با بیانی شیوا به خواننده منتقل می کند. به عنوان نمونه نویسنده یکی از هزاران خواص زعفران را لطافت پوست صورت و بدن می‏داند و در این باره با شیوایی و سادگی تمام می‏نویسد: «یکی از خواص عمدة زعفران لطافت‏بخشی به پوست بدن است. مصرف خوراکی آن سبب بشاشت و شادابی چهره و پوست می‏شود این خاصیت زعفران از دیرباز مورد شناسایی و توجه قرار گرفته و در منابع قدیم به آن اشاره شده است. زعفران همانند الکل در مخاط دهان و معده و دستگاه گوارش، خیلی زود جذب می‏شود. حتی محلول آن در الکل و روغن‏های آرایشی از راه منافذ پوست قابل جذب است. به همین دلیل در قدیم به منظور طراوت‏بخشی و زیبایی چهره و پوست، زعفران را با چربی و شراب و دیگر مواد درمی‏آمیخته و به عنوان کرم آرایشی و ماسک زیبایی امروزی مورد استفاده قرار می‏گرفته و همچنین از زعفران برای رنگ مو یا خضاب و نیز رنگ‏کردن الیاف برخی از بافتنی‏ها چون انواعی از فرش و جامه بهره می‏گرفته‏اند.»

اهمیت کار نویسنده کتاب زعفران با تماشای منابع مورد استفاده پژوهشگر بهتر درک می‏شود. نویسنده برای تدوین و تکمیل این کتاب به بیش از هشتصد کتاب و رساله و مقاله مراجعه کرده و حتی از نقد و بررسی این کتاب‏ها و نیز سنجش میزان درستی و نادرستی آن غافل نبوده و بنای کار خود را بر پایة متقن‏ترین و دقیق‏ترین اطلاعات موجود قرار داده است. نویسنده، علاوه بر این برای یافتن پاسخ سؤالات خود و رسیدن به کنه مطلب و مقصود و عمق بخشیدن به پژوهش خود از سفرهای دور و دراز خودداری نکرده، به نقاط مختلف کشور برای بررسی وضعیت کاشت و داشت و برداشت زعفران سفر کرده است.

در پایان و به عنوان حسن ختام شایسته است تقریظ استاد عنایت الله رضا را بر این کتاب بخوانیم و ببینیم این مرد دانشمند چگونه و با چه زبانی از نویسنده دانشمند کتاب زعفران ستایش کرده است.

دایرة المعارف زعفران

درباره تحقیق بزرگ استاد محمدحسن ابریشمی

فرهنگ آثار ایرانی – اسلامی، به سرپرستی احمد سمیعی (گیلانی)[19]

مهبانو علیزاده

زعفران از دیرباز تا امروز. دربارة پیشینة کاشت و تولید و تجارت و مصارف زعفران، تألیف محمدحسن ابریشمی (معاصر)، که به سال 1383 منتشر شد.

مطالعه دربارة زعفران و مسائل مربوط به آن توجه پژوهشگران متعدد را جلب کرده و مقالات پُرشماری در این باب به چاپ رسیده است. اثر ارزشمند ابریشمی را می‌توان فصل‌الخطاب این تحقیقات شمرد. مؤلف پس از سال‌ها مطالعه و کندوکاو در منابع و مستندات فراوان و سفرهای علمی خود و تألیف و چاپ و انتشار دو کتابِ شناخت زعفران ایران (1366) و زعفران ایران (شناخت تاریخی و فرهنگی و کشاورزی) (1374) به نگارش زعفران از دیرباز تا امروز همت گماشت که تحریری نوین و اثری تازه حاوی همة مباحث مربوط به این محصول گیاهی پُرارزش شمرده شده و به واقع، مجموعه‌ گفتارهایی پُرمغز و ژرف دربارة آن از کار درآمده است.

زعفران، یکی از گران‌ترین فراورده‌های گیاهی بومیِ ایران زمین است که در روزگاران دیرینه به سایر نقاط جهان انتقال یافته است. کشت و تولید به‌ویژه صادرات جهانی آن قرن‌ها به ایران تعلق داشته؛ امروزه نیز مرغوب‌ترین زعفران در ایران به دست می‌آید و به بازارهای جهانی عرضه می‌شود.

زعفران از دیرباز تا امروز شامل پنج گفتار مفصل است. در گفتار اول، از واژة زعفران سخن رفته است.

در لغت‌نامه‌های فارسی و عربی ده‌ها واژه به معنی زعفران ثبت شده است که به‌گفتة مؤلف، شهرت نام «زعفران» آنها را در سایه جای داده و کمتر در مآخذ و متون کهن فارسی به‌کار رفته‌اند. در این گفتار، به اسامی جای‌ها و کسان و طوایفی اشاره شده که بر ساخته‌هایی از واژة «زعفران»‌اند یا با آن ترکیب شده‌اند یا به آن منسوب گشته‌اند.

در گفتار دوم، از جغرافیای تاریخی مناطق زعفران‌خیز گفتگو شده است. مؤلف براساس منابع معتبر، نشان می‌دهد که، در مناطق متعدد سرزمین ایران، سابقة کشت زعفران وجود داشته و کشت آن مختص بیرجند و قاینات نبوده است. این محصول از طریق خراسان به سایر نقاط ایران فرستاده می‌شد و، از این رو، به زعفران خراسان معروف گردید. در این گفتار، از مناطق زعفران‌خیز در جهان مانند کشمیر و چین نیز یاد شده است.

در گفتار سوم، تاریخچة مصارف زعفران گزارش شده است. این فراورده، علاوه بر انواع غذاها، شیرین‌ها و حلواها، در خضاب‌کردن، رنگ کردن پارچه، دعانویس‌ها، و سحر و جادو مصرف داشته و چه‌بسا هنوز دارد. مؤلف خواص زعفران را نیز در همین گفتار شرح داده است.

در گفتار چهارم، مصرف زعفران در پزشکی و داروشناسی سنتی ذکر و گفته شده که آن را مقوی قلب و حافظه، خنده‌آور، و خواب‌آور می‌دانسته‌اند. مطالبی خواندنی دربارة زعفران در باور عامه با اشاره به مثل‌ها، اشعار محلی، معماها و تمثیل‌های فراوان در این گفتار آمده است.

گفتار پنجم شامل سه بخش زراعت، تجارت، و استانداردهای زعفران است. در مقدمة هر بخش، پس از اشاره به پیشینه، مباحث علمی و تخصصی مطرح شده است. آمارهای مندرج در این گفتار از منابع معتبر متعلق به سال‌های 1268 ق تا 1381 ش نقل شده است. در این گفتار، عمده‌ترین خریداران زعفران ایران در سال‌های اخیر معرفی شده‌اند و دربارة بسته‌بندی و نرخ آن نیز توضیحات و اطلاعاتی به دست داده شده است.

ابریشمی، در تکمیل نوشته‌های پیشین خود دربارة زعفران، با بهره‌گیری از پژوهش‌های جدید، مطالب تازه‌ای افزوده است. مندرجات این کتاب با یادداشت‌های انبوع از منابع و مراجع پُرشمار شرح بسط داده شده و مستند گردیده است. جداول متعدد حاوی اطلاعات گوناگون بر ارزش و اعتبار این اثر افزوده است.

مآخذ، ابریشمی، محمدحسن، زعفران از دیرباز تا امروز، تهران، امیرکبیر، 1383، سرسر کتاب؛ همو، «نگاهی به شناخت زعفران در ایران»، کیهان فرهنگی، س پنجم ش 4 (تیر 1367)، ص 32-33؛ افشار، ایرج، «زعفران از دیرباز تا امروز»، بخارا، س هفتم ش 1 (مرداد ـ شهریور 1383)، ص 356-358؛ همو، «یادداشت» شناخت زعفران در ایران، تهران نشر توس، 1366، ص 14.

 

 


 

به نام خداوند، خرد داد و گردان سپهر آفرید

پیام لویی پاستور به انسانها

درهر حرفه ای که‌هستید : نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید،و نه بگذارید که بعضی لحظات تأسف بار ، که برای هر ملّتی پیش می آید ، شما  را به یأس و نا امیدی  بکشاند . در آرامش حاکم بر آزمایشـگاه و کتابـخـانه هایتان زندگی کنیدنخست از خود بپرسید: برای یادگیری و خودآموزی چه کرده‌ام؟ سپس همچنان که پیش‌تر می روید بپرسیدمن برای‌کشورم چه کرده ام؟ و این پرسش را آن قدر ادامه دهید تا به این احساس‌شادی‌بخش و هیجـان‌انگیز برسید که شایدسهم‌کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید ، اما هر پاداشی که زندگی به تلاشهایمان بدهد، یا ندهد، هنگامی که به پایان تلاشهایمان نزدیک می شویم هر کداممان   باید حقّ آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم :

«من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام»

اهدایی: محمدحسن ابریشمی

تهران، 1392، تلفن 44205577

 

به نام خداوند جان و خرد

برای آن‌که روزگارانی‌خوش بدون استرس وتنـش داشته باشید به این راهکارها نیاز دارید:

1- از کارها و مسایل کوچک‌شروع کنید. خودتان را غرق تغییرات بزرگ نکنید، به‌خصوص اگر چند تغییر وتحول همزمان شوند.

2- ارتباطات با بزرگتر ها ، اساتید ، خویشان و دوستان را فراموش نکنید.عشق و دوستی را در زندگی خود بر همه چیز مقدم  بدارید. ارتباط با دوستان و بستگان ، به سلامت  قلب و ترشح هورمون کاهنده‌ی استرس (اکسی توسین) کمک می‌کند و شما را از افسردگی دور و از انزوا خارج می سازد.

3- روی زمان حال تمرکز کنید . به جای آن‌که در گذشته سیر کنید و به فکر اشـتباهات قبلی  باشید ، به بهتر کردن شرایط فعلی فکر کنید.

4- بنویسید : راه اصلی کاهش استرس ، و خلاصی از دست احساسات‌منفی، یادداشت کردن و روی کاغذ آوردن آنهاست ، چرا که نوشتن ،بهترین روش برای این کار است، پس باید حین فشـار،افکارمنفی خود را روی  کاغذ بنویسید  و آنها را با تمرین از ذهن دور کنید.

5- روی اخبار مختلف کنترل داشته  باشید؛ به‌هر اندازه که از اخبار و وقایع ناراحت کننده بی‌خبر باشید ،به همان اندازه اندیشه شما پذیرش  اطلاعات و اخبار خوبِ امیدوارکننده و سازنده را دارد و قطعا”  جسم و جان شما راحت و‌آسوده‌تر است.

6- آرام راه بروید . چراکه راه رفتن آرام موجب نشاط و رفع استرس می‌شود .

7- از جملات مثبت در ذهنتـان اسـتفاده کنید.جملاتی مثل  « من قوی‌هستم» ویا «ذهن پویای من به یا ریم می آید » ازجمله مواردی هستند که  به شما روحیه میدهند . درلحظات پرتنـش و  ناراحت کننده تصویری آرام و خوب مثل ساحل دریا ،یا باغ و دشتی پر گل، یا لبخند و نگاه شادمانه‌ی کودکان، و امثال آن را در ذهنتـان‌مجسم کنید.

8-  مراودات ، رفت و آمدهایتان  را  هم دوست داشته باشید؛ رفت و آمد به‌محل کار و یا مکان های دیگررا تکراری و یکنواخت ندانید ، بلکه می‌توانید با  گوش کردن  به‌موسیقی ، مطالعه ، دعا  و یا سایر روشها این فرصتها راهم خوشایند کنید .

9- قدرشـناسی و سپاسگذاری را تمرین کنید . پنج دقیقه در روز را به‌شکر گزاری از تمام‌نعمت هایی که خداوند به شما ارزانی داشته اختصاص دهید، و شبانگاه که به رختخواب می‌روید دقایقی فعالیت همان‌روز و برنامه‌ی کار فردای خود را مرور کنید.

10- بهتر است همواره ازنفس کشیدنتان شروع کنید ، چون ممد حیات  و مفرّح ذات ، ومنبع همه لذت هاست!

 

خرداد 1398

اهدایی:    محمد حسن ابریشمی ـ تهران، تلفن  44205577

[1]. طی نیم قرن دوستی، مَودَّت و افتخار همکاری در بانک کشاورزی با آقای محمدحسن ابریشمی، و آشنایی با تألیفات و آثار ایشان، که خیلی از آنها را با اشتیاق مطالعه کرده‌ام، بر آن شدم شرح احوال و زندگی‌نامه‌ای از این دوست فروتنِ فرهیخته تدوین کنم. به همین منظور با استفاده از لوحه‌های فشردة مصاحبه‌های تلویزیونی، رادیویی و مطبوعاتی، و نیز از یادداشت‌ها و مقدمة آثار ایشان، به ویژه آنچه در آرشیو روزنامة اطلاعات موجود و در دسترس اینجانب بود، استفاده کرده که حاصل آن پیش روی شماست. یقین دارم مطالعة مطالب آن برای خویشان، دوستان و همکاران آقای ابریشمی دلنشین است، به خصوص که برای فرزندان و نوجوانان ما پند‌آموز و سازنده به نظر می‌رسد.

پرویز غفوری، تهران 25 آذر 1392.

[2]. صاحب این قلم (محمدحسن ابریشمی) پنجشنبه 2 خرداد 1398، در پی مطالعه این زندگی‌نامه، با افزودن شرحی مختصر، در توضیح برخی از مطالب، مندرجات آن را تا حدودی به روز کرده است.

[3]. واژة محلی «آتو» با ریشة ناشناخته، در گویش همشهریان تربتی به معنی بانوی روضه‌خوان و نیز مکتب‌دار، و به همان معنی و مفهوم «آخوند» است که برای مردان تداول دارد. طی سال‌های 1320 تا 1340 بانوانی چون «آتو حمیده»، «آتو خینسا»، «آتوزهرا»، «آتو عروس»، «آتو فاطمه»، «آتو کربلائی»، «آتو مُرصَّع» و «حاج آتو» در روضه‌خوانی و مکتب‌داری شهرتی داشتند. شش سال بعد از نوشتن شرح مزبور، در شبانگاه شنبه 21/02/1398، آگاه شدم که کلمة «آتو» در وجه «آتون» به همان معنی در رستم التواریخ (ص 200) آمده است، در این جملات: «… زنان ماهرویِ مشکین مویِ لاله رخسار به قدر پنج هزار خاتون و بانو و آتون و گیسو سفید و کنیزک و خدمتکار به دورش فراهم و جمع می‌آمدند با هزار گونه تملق و چاپلوسی…»، قاسم بیگ‌زاده (ویراستار) در حاشیه افزوده است: «آتون: کدبانویی که معلم دخترکان باشد» (این مطالب، گفتار تلفنی دوست فرهیختة گرامی مهندس محمدعلی طهماسبی خطاب به مخلص است). به نوشتة مرحوم دهخدا «آتون: کدبانویی که دخترکان را تعلیم خواندن و دوختن دهد، معلمه» (لغت‌نامه). بدان لحاظ که تألیف رستم‌التواریخ در سال 1193 قمری توسط محمد آصف شیرازی آغاز شده است، به نظر می‌رسد که کلمة «آتو» یا «آتون» مورد بحث از واژگان فارسی گویشی محلی بوده، که ریشه و اصل آن ناشناخته است (ابریشمی).

[4]. روانشاد غلامرضا عظیمی (فرزند حاج رستم خان) ادیب، نویسنده، مؤسس مدرسة عالی مهمانخانه‌داری (در سال 1339-1340)، مدیر کل آموزشگاه‌های فنی و حرفه‌ای وزارت آموزش و پرورش از نویسندگان روزنامة کیهان که صفحة خانوادة آن را تدوین می‌کردند. در جوانی آموزگار ما در مدرسة گُل بودند.

[5]. خاطرة کتاب‌های اهدایی مرحوم غلامرضا عظیمی را در کتاب دیار و همدیاران (ص 54-57) نقل کرده‌ام؛ شادروانان: محمد رئیسی (تعلیمات اجتماعی)، غلامعلی معینی (دستور زبان فارسی)، حاج شیخ محمدتقی نحوی (قرائت و صرف و نحو عربی)، محمدعلی هاشمی (تاریخ و ادبیات)، و مخصوصاً نورالله اصفهانی‌زاده (فیزیک) و احمد فاضل (طبیعیات) از جملة مشوقین این هیچمدان در دورة دبیرستان بودند.

[6]. عبدالرضا باقری کاظم‌آبادی و عباس همتی کاخکی، مروری بر تحقیقات و مطالعات انجام شده در مورد زعفران، مشهد، سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی ایران مرکز خراسان، 1369؛ و نیز: مجلة رشد (زیست‌شناسی) ، شماره 2، پاییز 1370، ص 40.

[7]. محمدحسن ابریشمی، پستة ایران، شناخت تاریخی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1373، ص 40.

[8]. دانشنامة جهان اسلام (5)ب ـ پ زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران، 1379، مقاله «پسته» تألیف محمدحسن ابریشمی، ص 628-636.

[9]. این گفتگوی تلویزیونی بارها از شبکه 4 پخش شده است.

[10]. پژوهش‌های ایران‌شناسی، جلد بیست‌ویکم، به کوشش ایرج افشار با همکاری کریم اصفهانیان، تهران، بنیاد موقوفات دکتر افشار، 1392، ص 1-14.

[11]. اسامی جمع زیادی از اساتید و فرزانگان را در تألیفات خود: شناخت زعفران ایران، ص 18؛ زعفران ایران، ص چهل‌و‌یک؛ پستة ایران، ص 7-9؛ زعفران از دیرباز تا امروز، ص بیست‌ونه و سی آورده و از عنایت و توجه آنان سپاسگزاری کرده است.

[12]. محمدحسن ابریشمی، زعفران ایران، شناخت تاریخی و فرهنگی و کشاورزی، ویراستة دکتر محمدجعفر یاحقی، مشهد، مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 1376، ص

[13]. دکتر بهرام گرامی، گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، تهران، انتشارات سخن، 1389، ص 25.

[14]. عناوین مقالات و شماره جلدهای پژوهش‌های ایرانشناسی از این قرار است: 1. سَرو در فرهنگ ایرانی و نقش‌های هخامنشی (ج 15، ص 9-29)؛ 2. چهارشنبه‌سوری منشأ از شبانگاه قتل متوکل دارد (ج 17، ص 1-27)؛ 3. کاشف‌السلطنه حاکم تربت حیدریه، نخستین شهردار تهران، و آورندة چای به ایران (ج 18، ص 17-56)؛ 4. انغوزه و صمغ‌های مشابه در فرهنگ ایرانی (ج 19، ص 33-67)؛ 5. واژة پسته و منشأ آن (ج 21، ص 1-14).

[15]. رستنی‌ها و پدیده‌های نباتی در تاریخ طبری، پژوهشی از محمدحسن ابریشمی، کار تألیف و حروفچینی و صفحه‌آرایی و استخراج نمایه‌های دهگانة این کتاب در اسفندماه 1397 به انجام رسیده و آمادة چاپ است، اما بدان لحاظ که چند نسخة تکثیر شدة آن برای اظهارنظر اساتید و دانشمندان رشته‌های مختلف فرستاده، در انتظار دریافت پاسخ آنان است، چاپ آن معوّق مانده.

[16]. طی سال‌هایی از عمر خویش یادداشت‌هایی دربارة دیارمان «تربت حیدریه» و همدیارانمان اعم از بزرگان و دانشمندان، از جمله شادروان حسینعلی راشد و شیخ احمد تربتی (ملقب به سلطان العلما، مشهور به روح‌القدس) و … پرداخته و شرح احوال کامل قطب‌الدین حییدر عارف غریب قرن ششم خفته در تربت حیدریه را در ماهنامة پیک تربت به چاپ رسانده، و در کتاب دیار و همدیاران نیز از مجموعة یادداشت‌های خود دربارة تربت حیدریه و همشهریان» پانزده یادداشت را منتشر کرده است. و اگر عمری باقی باشد بقیة یادداشت‌ها را منتشر خواهد کرد، ان‌شاالله.

[17]. این گفتگوها در آذرماه 1392 تدوین شده است، اما اکنون، خرداد ماه 1398، هشتاد سال، یعنی حدود 29000 روز از دوران زندگانیم سپری شده است.

[18]. باید یادآور شود که «حافظة قوی» در شمار خصلت‌های نیک، و آنچه موجب تضعیف «حافظه» می‌شود خوی یا خصلت‌های بد به شمار می‌آید از آن جمله «حِقد: کینه» و «حِرص: آزمندی» و «حَسد: رشک» و «حسرت مستمر: اندوه و افسوس تمرکزیافته در ذهن» است، چهار خصلتی که چون «حافظه» با «ح» آغاز می‌شود و همة انسان‌ها کم‌وبیش در ذات و نهاد باطن دارند که مدت‌ها، گاهی تا پایان عمر، بخشی از مراکز فعالیت‌های ذهنیِ مَغز (مُخ) را می‌گیرد و قدرت حافظه و تفکر را می‌کاهد. این چهار خصلت بد را با عادت به مطالعه و تمرین‌های مستمر می‌توان تا حد صفر کاهش داد و موجبات تقویت حافظه را فراهم آورد.

[19]. فرهنگ آثار ایرانی- اسلامی، تحت نظر هیئت علمی، سیدعلی آل‌داود و احمد سمیعی (گیلانی)، زیر نظر احمد سمیعی (گیلانی)، تهران، سروش 1396، ج 4، ص 363.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *